قیمت سکه و ارز
۱۳۹۳/۰۴/۳۰ - ۱۴:۲۲
آرایش سیاسی جناح ها و گروه‌های سیاسی در انتخابات ریاست جمهوری یازدهم

بررسی علت رای اکثریت مردم به روحانی

انتخابات24 خرداد 1392 نشان داد که دوران پساجناح گرایی شکل گرفته است و دوران دوگانه اصلاح طلب و اصول گرا، چپ و راست سپری شده است.

بررسی علت رای اکثریت مردم به روحانی

سراج24:
۲۴ خرداد ۱۳۹۲ دو انتخابات مهم و سرنوشت‎ساز در کشور برگزار شد. یازدهمین دوره انتخابات ریاست‎جمهوری و چهارمین دوره انتخابات شورای اسلامی شهر و روستا نه‎ تنها در تحولات کشور بلکه در تحولات منطقه و جهان از حیث میزان مشارکت مردم و گرایش سیاسی پیروز در انتخابات تأثیرگذار بود. واقعیت آن است که آزادی، حق رأی و انتخابات واقعی از دستاورد‎های گران سنگ انقلاب اسلامی است که در این انتخابات ظهور و بروز کرد.

قانون اساسی جمهوری اسلامی که میثاق ملی همگانی است، براساس اصل ششم، اداره کشور در جمهوری اسلامی را متکی بر آراء و از راه انتخابات و همه‎پرسی می‎داند. همچنین از ۱۷۷ اصل و ۱۴ فصل قانون اساسی، فصول و اصول مهمی به حقوق مردم (فصل سوم، اصل ۱۹ تا ۴۲؛ فصل پنجم، حق حاکمیت ملت و قوای ناشی از آن، اصل ۵۶ تا ۶۱؛ فصل نهم قوه مجریه، اصل ۱۱۳ تا ۱۵۱ و فصل هفتم، شورا‎ها، اصل ۱۰۰ تا ۱۰۷) و انتخابات شورا‎ها و ریاست‎جمهوری اختصاص دارد.

رأی‎دادن در جمهوری اسلامی علاوه‎بر استیفای حقوق شهروندی و صیانت از قانون اساسی، یک تکلیف و فریضه الهی تلقی می‎شود و حضرت امام خمینی (رحمت‎الله‎علیه) معمار کبیر انقلاب اسلامی همواره بر «میزان‎بودن آراء مردم» به‎عنوان معیار در نظام مردم‎سالاری دینی تأکید کرده‎اند و رهبر معظم انقلاب اسلامی نیز بر همین سیره و روش تأکید و ابرام داشته‎اند.

انتخابات در ایران همواره از اهمیت خاصی برخوردار بوده است.دلایل این اهمیت را می توان در مواردی گوناگون از جمله نمایشی از اقتدار مردم در برابر زیاده‎طلبی دشمنان، قدرت بازدارندگی در برابر تحریم‎ها و تهدید‎های استکبار جهانی ، بازتاب وحدت و همبستگی ملی در برابر دشمنان انقلاب اسلامی، علاقه، وفاداری و پایبندی مردم را به نظام و انقلاب اسلامی است این مشارکت آگاهانه و داوطلبانه مردم برای استیفای حقوق شهروندی و نیز ادای تکلیف الهی را به نمایش می‎گذارد و بیانگر حاکمیت قانون و اداره امور بر پایه نظامات قانونی کشور و گویای اعتماد عمومی مردم به ارزش‎های انقلاب اسلامی فارغ از آمدوشد دولت‎ها و فراز و فرود جریانات سیاسی است که تبلور اراده عمومی ملت را به نمایش می گذارد که انتخابات ریاست جمهوری یازدهم تمامی مولفه های بالا را در نقطه حداکثری دارا بود و که تحقق عناوین بالا موجب خلق حماسه سیاسی ملت ایران شد.

بخش اول

آرایش سیاسی جناح ها و گروه‌های سیاسی در انتخابات ریاست جمهوری یازدهم

مقدمه:
یازدهمین دورهٔ انتخابات ریاست جمهوری ایران در ۲۴ خرداد ۱۳۹۲ برگزار گردید که طی آن حسن روحانی به عنوان هفتمین رئیس جمهور ایران برگزیده شد.
بنابر اعلام نتایج رسمی انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۹۲، این دوره با مشارکت ۷۲٫۷٪ برگزار شد و حسن روحانی در همان مرحله نخست با کسب ۱۸ میلیون و ۶۱۳ هزار و ۳۲۹ رای (۵۰ و ۷۱ دهم درصد آرای شرکت کنندگان در انتخابات) ، به عنوان هفتمین رییس جمهوری ایران جایگاه خود را تثبیت کرد.
وزارت کشور - مجری برگزاری انتخابات در ایران - اعلام کرد که ۷۲ و ۷ دهم درصد ایرانیان دارای حق رای در این انتخابات شرکت کرده اند.

"محمد باقر قالیباف" با ۱۶ و ۵۶دهم درصد آرای شرکت کنندگان در انتخابات ، "سعید جلیلی" با ۱۱ و ۳۶ دهم درصد ، "محسن رضایی" با ۱۰ و ۵۹ دهم درصد، " علی اکبر ولایتی" با ۶ و ۱۸ دهم درصد و "سید محمد غرضی " با یک و۲۲ دهم درصد آرای ماخوذه به ترتیب در ردیف های بعدی قرار گرفتند.

پیش از آغاز رای گیری ، "غلامعلی حداد عادل" به نفع نامزد اصولگرایان و "محمد رضا عارف" به نفع "روحانی" که نامزد مشترک اعتدالیون و اصلاح طلبان معرفی شد ، از رقابت ها کنار کشیدند.

۵۰ میلیون و ۴۸۳ هزار و ۱۹۲ هزار ایرانی در این انتخابات واجد شرایط رای بودند که از این رقم ۳۶ میلیون و ۷۰۴ هزار و ۱۵۶ نفر در انتخابات شرکت کردند.

در انتخابات دوره پیش در خرداد ۱۳۸۸ با رقابت بین محمود احمدی نژاد (رئیسجمهور پیش و اصولگرا)، میر حسین موسوی (اصلاح طلب و رقیب اصلی)، محسن رضایی (مایل به اصولگرایی) و مهدی کروبی (اصلاح طلب)، احمدی نژاد در دور نخست انتخابات با کسب حدود دوسوم رای ها دوباره به رئیس جمهوری ایران برگزیده شد که اعتراض گستردهٔ اصلاح طلبان و طرفداران موسوی و کروبی را به دنبال داشت.

مهم ترین فرایند سیاسی در غالب انتخابات در کشور ایران را می توان انتخابات ریاست جمهوری عنوان کرد.این موضوع به دلیل جایگاه ریاست جمهوری به عنوان شخص دوم کشور وقدرت اجرایی به یکی از مهم ترین و حساس ترین عناوین سیاسی در کشور ایران در آمده با توجه به عمر کوتاه انقلاب اسلامی برگزاری ۱۱ دوره انتخابات ریاست جمهوری با توجه به اتفاقات که دروان ابتدایی عمر انقلاب اسلامی افتاد بر ارزش و اهمیت این موضع افزود.عزل بنی صدر اولین رییس جمهور ایران در ۳۱ خرداد ۱۳۶۰ و در کنار آن شهادت محمد علی رجایی توسط منافقین تنها کمتر از ۷۰ روز از عزل بنی صدر اتفاقات شگرف از انتخابات ریاست جمهوری در انقلاب اسلامی است.

اما برای بررسی آرایش سیاسی و جناحی انتخابات ریاست جمهوری یازدهم که نهایتا به انتخاب حجت الاسلام حسن روحانی منجر شد حداقل باید به جریان شناسی سیاسی کشور بعد از اتفاقات ناگوار سال ۸۸ اشاره کرد و عنوان داشت که ترکیب سیاسی کشوردر حال حاضر حتی بعد از انتخابات ریاست جمهوری تحت تاثیر انتخابات سال ۱۳۸۸ است.

بعد از مطرح کردن دروغ بزرگ تقلب توسط منادیان صداقت و فداییان جامعه مدنی با روش توسعه سیاسی که تمامی انگاره های علوم سیاسی را فقط به علت تمامیت خواهی شخصی در سال ۸۸ به باد دادند و کشور را با فتنه ۸ ماهه مواجهه کردند؛ جامعه دچار یک سکته سیاسی شد تا جایی که فضای مسموم سیاسی در کشور یارای هرگونه تحرک جدید به هیچ کدام از احزاب نمی داد. در این دوره جامعه سیاسی به سه بخش فعالین فتنه، ساکتین فتنه و جریان مبارز علیه فتنه تقسیم می شدند. آن هایی که در ابتدا همراه با سران فتنه دانسته یا ندانسته سیاست های سرویس های جاسوسی غربی را پیگیری می کردند بعد از افشاگری و بصیرت آفرینی ها به دو جبهه فکری تبدیل شده یا با همه توان همراه سران فتنه به اقدامات ضد امنیتی و آشوب گری تحت رمز آشوب تقلب می پرداختند یا در مقابل این فتنه گری ها سکوت می کردند حاصل این اتفاقات جدایی برخی از جریان های سیاسی به حالت قهر گونه از نظام و فرار بخش دیگری از این افراد به خارج از کشور و پایان دادن به حیات سیاسی خودشان بود.

ظهور و بروز اتفاقات سال ۸۸ تحریم انتخابات سال مجلس نهم توسط بخش اعظمی از اصلاح طلبان بود که البته با رای مخفی سید محمد خاتمی و همراهی برخی از فعالین غیرافراطی اصلاح طلب موجب تنفس مصنوعی به جریان درون حاکمیتی و غیر افراطی اصلاح طلب بود.اما با تحریم انتخابات مجلس نهم توسط بخش اعظم جریان اصلاحات؛ میدان رقابت انتخاباتی برای کسب کرسی های مجلس نهم در اختیار اصول گرایان قرار گرفت و این جریان با آگاهی از تضعیف حریف سیاسی وارد رقابت درون گفتمانی و تولد گروهای جدید سیاسی از جمله جبهه پایداری و ایستادگی شدند. این رقایت درون گفتمانی نهایتا در دو مرحله موجب شکاف میان جریان اصولگرایی یک عدم تمایل جبهه پایداری به حضور در جبهه متحد اصولگرایان و دومین مرحله تشکیل فراکسیون رهروان ولایت توسط حامیان علی لاریجانی در کنار آن همراهی برخی از نیروهای تحول خواه عضو جبهه متحد اصولگرایی با جبهه پایداری برای انتخاب غلامعلی حداد عادل به عنوان رییس مجلس بود که این مسئله موجب نمایان شدن انشقاق تشکیلاتی جناحی در میان اصولگرایان بود.

فعل و انفعالات و آرایش سیاسی انتخابات ریاست جمهوری را از گمانه زنی های انتخاباتی برای حضور افراد مختلف به عنوان کاندیداها باید بررسی کر‎د؛ در تمام این گمانه زنی و در مرحله بعد در دوران ثبت نام کاندیدا هاو دوران احراز صلاحیت یک وجه مشترک بین کاندیداها وجود دارد این که این افراد یا کاندیداهای احتمالی نماینده یک جریان خاص،حزب دسته و یا گروهی می شوند یا به صورت مستقل ثبت نام و در مرحله بعد این احزاب هستند با توجه به گفتمان این افراد به عنوان حامی حزبی آنان در می آیند که انتخابات ریاست جمهوری سال ۹۲ خارج از این موضوع نیست. عملکرد دولت دهم که حتی با ایجاد زوایای فراوان با اصولگرایان خاستگاه اصول گرایی داشت یکی از موارد مهم و قابل بحث در صف بندی انتخابات ریاست جمهوری بود هر شخص یا فردی که زاویه بیشتری با دولت دهم داشت و نگاه انتقاد آمیز و مخالفت با وضع موجود که حاصل عملکرد دولت دهم عنوان می شد کارش برای رقابت انتاخاباتی راحت تر می دید و به همین دلیل تقریبا تمامی کاندیداها انتقادهای گاه و بی گاه نسبت به دولت دهم می پرداخت.

با توجه به مقدمات مطرح شده در این تحقیق تلاش کردیم تا در دو بخش غیر مجزا آرایش سیاسی انتخابات قبل از اعلام احراز صلاحیت ۸ کاندیدای نهایی به جریان شناسی انتخابات پرداخته و درنهایت با بررسی آماری شیوه حضور کاندیدای و تمایل ۱۸ میلیونی مردم به شخص رئیس جمهور را بررسی کنیم.

جریان سیاسی احزاب و گروه‌ها در دوران معاصر
بر اساس تحولات سیاسی در سال های اخیر می توان جریان های پیشرو در انتخابات ریاست جمهوری ۹۲ را ماه قبل از انتخابات اینگونه تقسیم نمود:

۱.اصولگرایان که شامل طیف سنتی، تحول خواه و اصولگرایان نو جبهه پایداری و مستقل ها می شوند.

۲. اصلاح طلبان که شامل طبق معتدل، تندرو، فعال در فتنه ۸۸ ، طیف نزدیک به هاشمی و جریان مدعی و مستقل اصلاح طلب می شد.

۳. دولتی ها نزدیک به دولت که نقطه اشتراک آن عدم اعتقاد به وجود جریان انحرافی در بدنه دولت بود که در نهایت به دو طبف حامی مشایی و مخالف مشایی اما دوستدار احمدی نژاد انتخاب می شدند.

۴. مستقل ها شخصیت هایی که خود را به عنوان نیروی مستقل فکری معرفی می کردند.

اصولگرایان سنتی
اصولگرایان سنتی که تا قبل از تشکیل شورای هماهنگی نیروهای انقلاب اسلامی به نام راست سنتی شناخته می شدند از سه گروه مهم جامعه روحانیت مبارز، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و جبهه پیروان خط امام و رهبری تشکیل می شود.
اختلاف نظر در هر کدام از این گروه ها همواره وجود داشته است به گونه ای که در انتخابات ریاست جمهوری نهم جامعه مدرسین از کاندیدای خاصی حمایت ننمود و همین وضع در انتخابات ریاست جمهوری دهم برای هر دو جامعه به وجود آمد هر چند که در انتخابات ۸۸ اکثریت جامعتین از محمود احمدی نژاد حمایت می کردند. اما نگاهی به تاریخ این طیف نشان می دهد که با وجود اختلاف آراء در اکثر موارد به نتیجه واحد رسیده و از فردی خاص حمایت نموده اند.

وجه ممیزه قدیمی ترین طیف اصول گرا از دیگر گروه های سیاسی را می توان در چند امر دانست: ۱- محور قرار دادن روحانیت ۲- تاکید زیاد بر عقل گرایی و مصلحت اندیشی در عین انقلابی گری ۳- استفاده از چهره های با سابقه و معمولا غیر جوان.

راست سنتی از آن رو که مورد هجمه های بسیار در خصوص چرخه بسته قدرت قرار گرفته است به سمتی حرکت کرد تا ضمن مشخص کردن ماهیت انقلابی خود از چهره هایی که توان حاشیه سازی برای آنان بیشتر است استفاده ننماید، از همین رو ملاک خود را انتخاب افرادی گذاشت که در فتنه ۸۸ مواضع صریح و مشخصی داشتند سعی در نشان دادن گفتمان انقلابی خود دارد. با وجود این مولفه ها در بین افراد مطرح، ولایتی، متکی و پور محمدی نزدیک ترین افراد به این جریان بودند.

تشکیل ائتلاف اکثریت اصول گرایان با حضور محمدرضا باهنر، محمد حسن ابوترابی فرد، منوچهر متکی، یحیی آل اسحاق و مصطفی پورمحمدی و در نهایت معرفی ابوترابی فرد به عنوان نماینده این ائتلاف برای ثبت نام در انتخابات و همچنین ثبت نام جداگانه منوچهر متکی از دیگر اتفاقات شگرف در این ائتلاف بود در نهایت با کناره گیری ابوترابی فرد بعد از احراز صلاحیت ها ولایتی از ائتلاف ۲+۱ اصولگرایان به عنوان نماینده این طیف انتخاب شد.

اصول گرایان تحول خواه و پایداری
قطعا در نگاه اول این اتحاد بسیار عجیب به نظر می رسد خصوصا برای آنانکه تحولات انتخابات نهمین دوره مجلس را کامل رصد می نمودند؛ اما نگاهی به تحولات بعد از انتخابات مجلس نشان می دهد که برخی از افراد هر دو گروه به یکدیگر نزدیک شدند. علل این نزدیکی نیز از اختلافات بوجود آمده میان اصولگرایان مجلس نهم به خوبی پیداست، نوع نگرش نسبتا نزدیک به هم این دو جریان به عملکرد خواص در فتنه ۸۸ ، نگاهی نسبتا قریب به یکدیگر در خصوص راست سنتی و .... از جمله علل این اتحاد است.

البته توجه به این نکته ضروری به نظر می رسد که اختلاف شدید بین این دو جریان اصوگرایی خصوصا در مورد میزان حمایت و رابطه با دولت دهم به حدی بود که در صف اول بسیاری از اختلافات در انتخابات مجلس نهم افراد این دو گروه ایستاده بودند، از همین رو این اتحاد بسیار شکننده به نظر می آمد. با این حال نزدیکی تحول خواهان و پایداری ها به یکدیگر که تا حدی خود را در جریان انتخاب ریاست مجلس نیز نشان داد حکایت از آن دارد که افراد سرشناس هر دو گروه مورد حمایت این اتحاد خواهند بود لذا حداد، زاکانی،سعید جلیلی فتاح و لنکرانی را نامزدهای محتمل این دو جریان جوان اصولگرا اریابی می کردند.اما در فرایند انتخاباتی نگاه بخشی از جریان تحول خواه به اتلاف ۲+۱ با حضور حداد عادل قالیباف و ولایتی بود. این جریان که در انتخابات سال ۸۴ از محمد باقر قالیباف حمایت کرده بود این بار در یک سه راهی انتخاب قرار گرفته بود اما در مرحله اول به حمایت از حداد عادل و به مانند برخی دیگر از طیف ها بعد از انصراف حداد عادل بخشی از جریان تحول خواه با سعید جلیلی و بخش دیگر با محمد باقر قالیباف همراه شدند اما در کنار این جریان جبهه پایداری بود گه گفتمان نو و جدیدی را وارد ادبیات سیاسی اصولگرایان کرده بود توجه به روحانیت سیاسی شفاف سازی علیه فتنه و انحراف ویژگی این جریان خاص بود که تلاش داشت شعارهای مففول مانده دولت احمدی نژاد که همان گفتمان انقلاب اسلامی بود را احیا کند این جریان ابتدا از کامران باقر لنکرانی حمایت کرد اما بعد از ثبت نام سعید جلیلی به دو طیف حامی جلیلی و لنکرانی تبدیل شدند اما با کناره گیری لنکرانی به تنها تشکل سیاسی حامی سعید جلیلی تبدیل شدند.

اصولگرایان مستقل
اگرچه این عنوان در ادبیات سیاسی ماه مضحک به نظر می رسد اما برای رسیدن به نقشه راه از نگاه جناح بندی و تشکل سیاسی لازم به نظر می رسد.
نماینده این جریان را می توان افرادی ماندد محمد باقر قالیباف، غلامعلی حداد عادل و محسن رضایی معرفی کرد در حالی که هر کدام از این افراد از برخی از جریان و گروهای سیاسی حمایت می شدند تشکیل ائتلاف ۲+۱ که در نهایت به دنبال معرفی کاندیدای مستقل اما مقبول اکثریت جریان اصول گرایی بود از میان این طیف بندی متولد شد. حداد عادل نماینده جریان تحول خواه و حتی می توان گفت گزینه محتمل پایداری در نبود کاندیدای مستقل بود ولایتی نمایندگی سنتی ها را برعهده داشت اما قالیباف اگرچه مورد حمایت فراکسیون اکثریت حامی لاریجانی در مجلس قرار گرفته بود اما اگر از عضویت وی در ائتلاف ۲+۱ چشم پوشی کنیم وی نمایندگی جریان مستقل اصولگریان را برعهده داشت در کنار وی محسن رضایی خود را کاندیدای مستقل عنوان می کرد اما در نهایت از حمایت یک طیف جدید و نو اصولگرایی با عنوان جبهه ایستادگی قرار می گرفت.

حامیان دولت
در ابتدا ذکر این نکته ضروری است که منظور از حامیان دولت آن دسته از افرادی نیستند که تضعیف و تخریب دولت را بر خود حرام می دانند که اگر منظور آن دسته بودند اکثر اصولگراها را شامل می شد، بلکه منظور افرادی هستند که خط فکری آنان با دولت یکسان می باشد در واقع اگر نام این افراد را دولتی ها بگذاریم بهتر است اما به دلیل جلوگیری از سوء تفاهم همان حامیان دولتی ها را استفاده می نماییم.

اصلی ترین تبلیغات حامیان دولت حمایت رئیس جمهور سابق از ایشان است، محبوبیت رئیس دولت وقت خصوصا در برخی مناطق محروم کشور باعث شده بود تا این گروه بر این باور باشند که در انتخابات ۹۲ گوی سبقت را از دیگر اصولگرایان خواهند ربود، صرف نظر از اینکه چه تحلیلی را می توان برای این ادعا بیان نمود باید توجه کرد که این باور در انتهای دو دولت قبلی بعد از جنگ نیز شکل می گرفت به گونه ای که حامیان هاشمی رفسنجانی سعی بر آن داشتند تا با تغییر قانون اساسی اجازه شرکت در انتخابات را برای سومین بار متوالی به وی بدهند تا بار دیگر دولت به دست کارگزاران بیافتد، در انتهای دولت خاتمی نیز به دلیل وجود همین تصور معین برای جلب نظر مردم تبلیغ می نمود که رای به وی توصیه رئیس جمهور است. البته واضح است که شرایط کشور و شعار هایی را که احمدی نژاد و حامیان وی می داند بسیار متفاوت تر از شرایط سال های ۷۶ و ۸۴ بود.

در آن زمان معلوم بود که نامزد اصلی این جریان هرکس باشد همه‎کاره کس دیگری است و بناست تئوری پوتین مدودف اجرا شود. حالا پرسش اصلی این بود که مدودف انتخابات ۹۲ کیست؟ علی اکبر صالحی، غلام حسین الهام، نیکزاد،ثمره هاشمی،میر حسن موسوی؟ هرچند مهم بود که مشایی نفر اصلی این جریان به ساختمان سفید پاستور برسد اما به‎نظر می‎رسد برای این جریان مهم‎تر آن است که پیروز مس شدند؛ چراکه همه امور در دست نفر اصلی قرار دارد که حالا به ظاهر نفر دوم است. اما ظهور و بروز این ماجرا به سرعت آغاز با ثبت نام دقایق آخر مشایی همراه با رئیس جمهور وقت آغاز و با عدم احراز صلاحیت وی ماجرای حضور دولتی ها پایان یافت.

اصلاح طلبان
در این بیان اصلاح طلبان به دو دسته معتدل و افراطی تقسیم بندی شده اند؛ تا قبل از فتنه ۸۸ با بیان اصلاح طلبان افراطی افرادی مثل بهزاد نبوی، سعید حجاریان و امثال ایشان به ذهن متبادر می شد اما بعد از فتنه، حق آن است که این اشخاص را خارج از نظام بدانیم و افرادی مثل سید محمد خاتمی، موسوی خوئینی ها و... را افراطی معرفی نماییم چراکه مواضع این افراد در فتنه و پس از آن که تا کنون ادامه دارد افراط را به خوبی نشان می دهد، برای روشن شدن مطلب این جمله را از محمد خاتمی می آوریم:«والله برایم گوارتر بود تا در بین دوستانم در زندان باشم»

معتدل های اصلاح طلب
منظور از معتدل ها آن دسته از اصلاح طلبانی هستند که در خصوص تقابل با نظام خصوصا در فتنه ۸۸ علنی به میدان نیامده و حتی انتقادهایی را نیز به این شیوه مطرح می کردند، و به همین دلیل هنوز در داخل نظام به فعالیت می پردازند و برخلاف افراطیون این گروه به ملاقات مقام معظم رهبری رفته و از جانب ایشان نیز پذیرفته می شوند؛ افرادی مثل سید حسن خمینی، حسن روحانی.هاشمی رفسنجانی و مجید انصاری در این گروه جای می گیرند.
البته فراموش نشود که این افراد برای احیای اصلاحات فعالیت می نمایند و حتی علاقه به بازگشت افراطیون به صحنه سیاسی کشور دارند، به همین دلیل سید حسن خمینی تلاش نمود تا با دعوت از خاتمی در مراسم سالروز رحلت حضرت امام ره در سال ۱۳۹۱ وی را دوباره به عرصه سیاسی کشور برگرداند که البته خاتمی به بهانه سفر به اردکان از حضور در این مراسم خودداری کرد تا خود را از حواشی بعدی آن راحت گرداند. خاتمی منتظر بود تا با گرمی از وی استقبال شود اما نظام روی چندان گرمی نشان نداد.
معتدلین اصلاحات برای دستیابی به هدف  خود که احیای دوباره اصلاحات بود به دنبال فردی رفتند که خواستگاه اصولگرایی داشت و در عین حال با اصلاح طلبان نیز در بسیاری موارد هماهنگی داشت، راهکاری که مدتی قبل از انتخابات تئورسین های این جریان در اختیار اصلاح طلبان قرار دادند. این کار برای این گروه از اصلاح طلبان کمی سخت بود اما با این وجود حسن روحانی برای تحقق این استراتژی گزینه مطلوب به نظر می رسید.

چهره مقبول حسن روحانی در میان اعقلای جمع، خواستگاه اصولگرایی وی و عضویت رسمی رئیس جمهور در جامعه روحانیت مبارز،عضویت در مجلس خبرگان رهبری از لیست جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، عضویت در مجمع تشخیص مصلحت نظام و شورای عالی امنیت ملی با حکم رهبر معظم انقلاب کاندیدای مورد قبولی بود که اصلاح طلبان وی را برگ برنده خود عنوان می کردند و تلاش داشتند با نوع نگاه منفی جامعه علیه اصلاح طلبان در وهله اول وی به عنوان کاندیدای مستقل معرفی کنند اما در کنار این موضوعات شخصیت رئیس جمهور به گونه ای بود که هیچ وابستگی تشکیلاتی به اصلاح طلبان نداشت و وی به عنوان یک چهره از جامعه عقلایی همانطور که در تبلیغات خود عنوان می کرد نماینگی اعتدالیون هر دو جریان را به عهده داشت.

افراطی ها اصلاح طلب
این دسته که به دلیل تقابل مستقیمشان با نظام از وضعیت بسیار نامطلوبی برخورداربودند باید برای پاک کردن چهره خود اقداماتی را انجام می داند. یکی از این اقدامات معرفی کاندیدهایی کاملا اصلاح طلب و در عین حال آرام و نسبتا موجه بود از همین رو عارف به عنوان گزینه اصلی این چریان معرفی شد که در نهایت با فشار خاتمی در هفته پایانی انتخابات از گود رقابت کناره گیری کرد.

در این میان باید به افرادی از اردوگاه اصلاح طلبی و اعتدال اشاره کرد که قبل از انتخابات در گمانه زنی های انتخاباتی از آن ها به عنوان چهره اصلی اصلاح طلبان یاد می شد که تعدادی از آن ها در ثبت نام کاندیداها شرکت کردند. مهم ترین این چهره‌ها را می توان هاشمی رفسنجانی نامید. وی به عنوان مطلوب ترین گزینه اصلاح‎طلبان برای انتخابات مطرح بود آن ها معتقد بودند که او در احراز صلاحیت مشکلی نداشت اما عدم تائید صلاحیت هاشمی توسط شورای نگهبان خط بطلانی بر این دیدگاه بود.

سید محمد خاتمی نیز از وضعیت مشابهی به‎دلیل جایگاهش برخوردار بود. احتمال تأیید صلاحیت او به‎دلیل عملکرد دولت ۸ساله اصلاحات و مواضع او در جریان فتنه، پایین به نظر می رسید.

اصلاح‎طلبان تنها در یک صورت می خواستند خاتمی را به عنوان کاندیدای خود قرار می‎دهند آن هم زمانی بود که بدانند او رد صلاحیت می‎شود تا بهانه خوبی برای تحریم انتخابات داشته باشند. اما منش، سلوک و شخصیت خاتمی با این نظریه سازگار نبود و اصولا دیگر خاتمی سودای ریاست‎جمهوری در سر نداشت.

قطار بزرگ کاندیدای اصلاح طلب با عناوین اعتدال، افراط و مستقل
اسحاق جهانگیری، محمدعلی نجفی، حسین کمالی، محمد شریعتمداری، سید مصطفی محقق داماد و افرادی مانند مصطفی کواکبیان از دیگر گزینه‎‎های اصلاح‎طلبان بودند. در این میان به‎نظر می‎رسید که به‎دلیل عدم امکان اجماع بر سر نامزد واحد، این افراد نامزدهای مطلوب برای جریان اصلاحات نبودند البته طیفی از این افراد ثبت نام نکردند یا در میانه را از ادامه رقابت کناره گیری کرده یا احراز صلاحیت نشدند.

کاندیدای مستقل انتخاباتی
اگرچه در موارد بالا به کاندیداهای مستقل از جریان اصولگرایی و اصلاح طلبی اشاره شد اما نباید فراموش کرد که تعدادی از افراد ذاتآ مستقل وارد مبارزه انتخابتی شدند که نماینده این طیف مهندس محمد غرضی بود تعدادی از افراد از جمله علی فلاحیان و حسن سبحانی این جناح را فعال می کردند.


بخش دوم


چرایی رای اکثریت مردم به حسن روحانی

مقدمه
انتخابات ۲۴ خرداد ۹۲ با حضور گسترده مردم و با مشارکت بالای ۷۲% در سراسر کشور و نیز اقصی نقاط دنیا که برای ایرانیان امکان حضور پای صندوق‎های رأی وجود داشت، برگزار شد. و بدین‎سان حماسه سیاسی ملت بزرگ ایران تحقق یافت. انتخابات یک پدیده سیاسی است، اما در ایران در برخی ادوار در صورت‎بندی جنبش‎‎های اجتماعی خودنمایی کرده است. به نظر می‎‎رسد رویکرد و انتخاب مردم در انتخابات یازدهم، از جنس دوم باشد تا این‎که صرفا پدیده‎ای سیاسی تلقی شود.

صاحب‎نظران شش شاخصه و شرط را به‎عنوان استاندارد یک انتخابات با معیار‎های بین‎المللی برمی‎شمارند:
۱. آزادی: امکان حضور همه گروه‎ها، جریانات و گرایش‎‎های سیاسی.
۲. سلامت: تطابق نتیجه انتخابات با آرای مردم.
۳. عدالت: فراهم بودن شرایط عادلانه تبلیغات برای همه نامزد‎ها و جریانات سیاسی.
۴. حق رأی عمومی: حق رأی قائل شدن برای همه کسانی‎که طبق قانون می‎توانند رأی دهند و فراهم ساختن شرایط مناسب برای دادن رأی از سوی مسؤلان.
۵. برگزاری منظم انتخابات: انتخابات باید در زمان، تاریخ و موعد مقرر برگزار شود و در تقویم رخداد‎های سیاسی – اجتماعی یک کشور ثبت شده باشد؛ نه این‎که به اندک بهانه‎ای از برگزاری آن خودداری شود.
۶. نظارت: وجود نهاد ناظر مورد اعتماد جریانات و نامزد‎ها برای انتخابات، یک پیش شرط اساسی است.
به لطف الهی، با توجه به تدابیر شایسته رهبری و نظام، حسن انجام مأموریت نهاد‎های ناظر (شورای نگهبان قانون اساسی و هیئت‎‎های نظارت) و نهاد مجری (وزارت کشور، استانداری‎ها، فرمانداری‎ها، بخشداری‎ها، دهداری‎‎ها و هیئت‎‎های اجرایی)، درست انجام شدن وظایف از سوی نهاد‎های امنیتی، اطلاعاتی، انتظامی و نظامی و بالأخره حضور همه جریانات، گرایش‎‎ها و نامزد‎های سیاسی با سلایق مختلف، بی‎تردید انتخابات یازدهم از همه موازین انتخابات با استاندارد‎های بین‎المللی برخوردار بوده است.

افزون بر این، برابر آموزه‎‎های دینی و در نظام جمهوری اسلامی حق رأی علاوه‎بر استیفای حقوق شهروندی و حضور در صحنه‎‎های مختلف انجام تکلیف و فریضه دینی است و این نکته به تنهایی برتری ‎ساز و کار انتخابات در جمهوری اسلامی را نسبت به سایر نظام‎های رایج برتری می‎بخشد. بی‎تردید پیروز اصلی انتخابات یازدهم؛ مردم ایران و رهبری هستند؛ مردمی که به صحنه آمده و مشارکتی گسترده را به‎وجود آوردند. اما آن‎چه که نقشی بی‎بدیل در این صحنه داشت راهبرد، مدیریت، پایش، نظارت و عمل رهبری بود. رهبری همواره سیاست‎‎های راهبردی انتخاباتی خود را معطوف به چند امر کرده‎اند:

اول، همواره از سلامت و آزاد بودن انتخابات از جمله انتخابات ۸۸ ،صیانت و حمایت کرده‎اند.
دوم، حمایت از حضور همه سلیقه‎‎ها و گرایش‎‎های سیاسی مختلف در ذات تفکر رهبری است. بر این اساس ایشان همواره قائل به انتخابات آزاد و رقابتی بوده‎اند.
سوم، تأکید بر قانون‎گرایی و حمایت از نهاد‎های قانونی به خصوص شورای نگهبان قانون اساسی در سپهر سیاست‎‎های رهبری بوده است.
چهارم، حضور حداکثری و مشارکت گسترده مردم را باید از راهبرد‎های مهم انتخاباتی رهبری برشمرد.
پس از انتخابات ۸۸ که تهمت و برچسب ناروای تقلب در انتخابات زده شد، رهبری همواره تلاش کرد امانت‎داری نظام جمهوری اسلامی را برای افکار عمومی جهان و برخی کسانی‎ که در داخل مفتون این تبلیغات شده بودند، اثبات کند. ایشان همواره از «لزوم جداسازی میان اصلاح‎طلبان و فتنه‎گران» تأکید و با تمام توان از حضور جریان اصلاح‎طلب در انتخابات حمایت کردند. انتخابات مجلس شورای اسلامی در اسفند ۹۰ و حمایت از حضور اصلاح‎طلبان را که با برخی بهانه‎‎ها عدم احراز صلاحیت شده بودند، باید گام عملی رهبری برای تحقق حماسه سیاسی در سال ۹۲ برشمرد.

ایشان برای آن‎که در سال ۹۲ حماسه سیاسی به معنای واقعی در انتخابات ریاست‎جمهوری و شــورا‎ها شکل گیرد، چندین ماه مانده به انتخابات گام‎‎های هشت‎گانه‎ای را آغاز و تا روز انتخابات و سپــس با صــدور بیانیه تبریک به منتخب مردم دنبال کردند. این هشت گام که به واسطه آن دوست و دشمن موفقیت انتخابات یازدهم را به رهبری نسبت می‎دهند رخدادی بزرگ در تاریخ ایران اسلامی است. رئیس‎جمهور حجت‎الاسلام روحــانی بزرگ‎ترین پیـروز انتخـابات را «رهـبری و تدابیر ایشـان» مـی‎داند. آقایان هاشمی رفسنجانی، سیدمحمد خاتمی، سیدحسن خمینی، جریان اصلاحات و کارگزاران نیز مهر تأیید بر آن می‎زنند. حتی دشمنان نیز به این امر معترف هستند.  یک اندیشکده آمریکایی بعد از برگزاری انتخابات سال 92 اعلام کرد: «آیت‎الله خامنه‎ای باز هم ثابت کرد در مسایل راهبردی، تدبیرگری چیره‎دست است. وی موفق شد غرب و مردم خود را آرام کند.»

هشت گام انتخاباتی رهبر انقلاب برای حضور حداکثری
هشت گام انتخاباتی که رهبری مرحله به مرحله آن را مدیریت، هدایت و عملیاتی کردند عبارتند از:
گام اول؛ فراخوان عمومی برای واجدان شرایط ریاست‎جمهوری: رهبر معظم انقلاب معیار‎های انتخاب نامزد اصلح را بدون آن‎که سمت و سویی له یا علیه نامزد یا جریان سیاسی خاصی احساس شود، تبیین نمودند و از همه واجدان شرایط که توانایی انجام وظیفه و وفای به عهد ریاست‎جمهوری را دارند، دعوت کردند که در انتخابات حضور داشته باشند. این دعوت، موج گسترده‎ای را برای حضور نامزد‎ها از طیف‎‎های سیاسی مختلف فراهم ساخت.
گام دوم؛ نفی فتنه و تأیید اصلاح‎طلبان: افراد، اشخاص و برخی نامزد‎ها با گرایش‎‎های سیاسی مختلف به‎ویژه اصلاح‎طلبان ملاقات‎‎ها و دیدار‎هایی را با رهبری به‎عمل آوردند. رهبری ضمن تأکید بر حضور همه گرایش‎‎ها و از جمله اصلاح‎طلبان تأکید کردند که آن‎ها هم باید حضور داشته باشند. از جمله در دیدار با اسحاق جهانگیری که قرار بود نامزد واحد اصلاح‎طلبان باشد، تأکید کردند: « شما را قبول دارم و شما‎ها باید مرز خود را با مخالفان جمهوری اسلامی روشن و اعلام کنید.»
گام سوم؛ احراز صلاحیت‎ها: شورای نگهبان قانون اساسی طبق قانون وظیفه بررسی و احراز صلاحیت نامزد‎های ریاست‎جمهوری را بر عهده دارد. خیلی‎‎ها از جمله جریان منسوب به دولت تلاش کردند که رهبری در برابر رد صلاحیت‎‎های شورای نگهبان موضع‎گیری کنند که ایشان در حمایت از قانون و نهاد‎های قانونی موضع‎گیری کرده و مطلقا از حکم حکومتی هم استفاده نکردند.
گام چهارم؛ رأی مردم حق الناس است: موضع رهبری مبنی بر این‎که آرای مردم حق‎الناس است و مسئولان باید از آن صیانت کنند، صرفا یک سفارش یا توصیه مسئولیتیساده نبود؛ بلکه موضعی فقهی و متکی بر ابتکارات اجتهاد شیعی در فقه سیاسی بود. تأکید ایشان بر دقت مسئولان در بازشماری آراء و صیانت از آن، بابی جدید در فقه شیعه است؛ اصلی که به لحاظ حقوقی یک ترمینولوژی در باب مفهوم حق و حقوق، شهروندان محسوب می‎شود.
گام پنجم؛ ممنوعیت ورود نهاد‎های خاص در امر انتخابات: بی‎شک سپاه پاسداران و نیروی مقاومت بسیج دو نهاد برآمده از انقلاب و از یادگار‎های امام خمینی (رحمت‎الله‎علیه) هستند، هر دوی این نهادها باید قوی و مورد اعتماد باشند؛ اما در پاره‎ای از کشاکش‎‎های سیاسی (به خصوص در سال‎های اخیر) برخی موضع‎گیری‎ها از سوی معدودی از مقامات این نهاد‎ها که در سایت‎ها و خبرگزاری‎ها منعکس شد، شائبه مداخله سپاه و بسیج در انتخابات به‎نفع جریان یا نامزدی خاص را به‎وجود آورده بود. برابر اطلاعات و اخبار منتشره، در آستانه انتخابات، رهبری طی ابلاغیه‎ای به نیرو‎های مسلح (از جمله سپاه و بسیج) به‎طور اکید ورود آن‎ها به انتخابات را ممنوع ساختند.
مجید انصاری، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام و دبیر اجرایی مجمع روحانیون مبارز صریحا اعلام کرد: «هیچ دخالت سازمان‎یافته‎ای در امر انتخابات نبوده است و نقش رهبری تعیین‎کننده بوده است.» بیان این سخن به معنای به رسمیت شناختن مداخله نیرو‎های مسلح از سوی نگارنده نیست، بلکه سخن بر سر تدبیر رهبری برای مصون نگه داشتن سپاه و بسیج از این اتهامات در انتخابات اخیر است.

گام ششم؛ رأی به هر نامزد رأی به جمهوری اسلامی است: رهبری در مراسم ارتحال حضرت امام خمینی (رحمت‎الله‎علیه) تأکید کردند که هر یک از کاندیدا‎های تأیید‎شده رأی بیاورند، در واقع رأی اعتمادی به نظام جمهوری اسلامی خواهد بود. این سخن رهبری برای مقابله با عده‎ای تندرو و افراطی بود که متأسفانه در همه جناح‎‎های سیاسی دیده‎ می‎شوند؛ مبادا که رأی‎آوری و پیروزی یک فرد یا جریان را از دست رفتن اسلام بدانند یا در نقطه مقابل آرای داده شده به نامزد منتخب را در راستای تقابل با جمهوری اسلامی قلمداد کنند.

گام هفتم؛ به کسی نظر ندارم: رهبری برای آن‎که برخی نامزد‎ها یا جریانات خود را منسوب به رهبری ندانند و از مقدسات، ولایت فقیه و رهبری استفاده ابزاری نکنند، ماه‎ها قبل از انتخابات تأکید کردند که: «من یک رأی دارم و کسی از آن مطلع نیست.» حتی برای آن‎که برخی سوء‎استفاده‎‎ها را کمرنگ کنند، از «پیامک‎‎های زیاد و بی‎اساس در روز انتخابات مبنی بر حمایت رهبری از یک نامزد خاص رمزگشایی کردند» و بدین‎سان این توطئه را هم نقش بر آب کردند.

سرانجام در روز انتخابات در هنگام رأی دادن فرمودند: «از رأی من کسی خبر ندارد. حتی خانواده و فرزندانم نیز نمی‎دانند.» بدین‎سان مانع مصادره شدن رهبری به‎نفع اشخاص یا جریانات سیاسی شدند.

گام هشتم؛ دعوت از همه ایرانیان برای رأی دادن: گام آخر را رهبری با دعوت همه ایرانیان به رأی دادن برداشتند. ایشان با فراخوان عمومی از همه ایرانیان در هر جای جهان که هستند، از آن‎ها خواستند اگر حتی نظام جمهوری اسلامی را قبول ندارند، اما ایران را دوست دارند و علاقه‎مند به آن هستند در انتخابات شرکت کنند و به نامزد مورد علاقه خود رأی دهند. این تدبیر رهبری بیش از هر جریان اپوزیسیون و سلطنت‎طلبان را دچار سردرگمی کرد که ماه‎ها در بوق تحریم می‎دمیدند که مردم نباید در انتخابات شرکت کنند؛ چراکه جمهوری اسلامی و رهبران آن برای مخالفان حق رأی قائل نیستند و رأی آنان را به رسمیت نمی‎شناسند. این‎گونه بود که حماسه‎ای سیاسی در ۲۴ خرداد ۹۲ خلق شد که مردم و رهبری پیروز اصلی آن بودند. سخن در این‎باره زیاد است و فرصت بیشتری را می‎طلبد.

بهمن بزرگ در فصل بهار
تحلیل جریان اصلاح‎طلب و کارگزاران سازندگی از شرایط اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی کشور، این بود که باید «واقع‎نگری» را به‎جای «آرمان‎گرایی» در دستور کار قرار داده و برای بازگشت به قدرت، سیاست انتخاباتی خود را با آگاهی از وضعیت موجود بر اصول زیر استوار سازند:
۱) مردم از وضع موجود به‎شدت ناراضی و خواهان تغییر و تحول هستند.
۲) حضور در عرصه سیاست مهم‎تر از پیروزی است.
۳) اصلاح‎طلبان و کارگزاران به تنهایی شانس پیروزی ندارند، آن‎چه که می‎تواند سبد رأی آنان را بالا ببرد اتئلاف در شرایط کنونی است.
۴) تکثر نامزد‎ها برای ثبت‎نام را باید در دستور کار قرار داد: روحانی، عارف، پزشکیان، اصغرزاده، شریعتمداری، کواکبیان،
۵) می بایست شورا‎های اسلامی شهر و روستا را هدف اصلی انتخابات قرار داد تا اصطلاحا با چراغ خاموش بتوان اکثریت شورا‎ها به‎خصوص در کلان‎شهر‎ها را به ‎دست گرفت تا از این طریق راهیابی و به‎ دست گرفتن اکثریت مجلس شورای اسلامی بعدی راحت‎تر باشد.

بر پایه این اصول مقرر شد افراد و جریانات تند و رادیکال در پشت صحنه فعالیت کرده و تا می‎توانند از فعالیت علنی خودداری کنند و شعار‎های ساختارشکنانه هم ندهند. در کنار این مسأله برخی مثل جنبش موسوم به سبز، خط تحریم را دنبال می‎کردند، برخی مثل کارگزاران و آقای هاشمی رفسنجانی، مشارکت فعال و برخی، مشارکت مشروط حزب را پیشنهاد می‎دادند حتی اضلاع سه‎گانه اصلاحات چون مجمع روحانیون مبارز، حزب مشارکت و مجاهدین انقلاب اسلامی اصلا بیانیه‎ای درباره اصل انتخابات و لزوم مشارکت در آن صادر نکردند و هیچ رد‎پایی از اعلام حمایت رسمی از نامزدی روحانی هم توسط آنان وجود ندارد.

تحلیل جریان اصلاح‎طلب و کارگزاران این بود که در سایه راهبرد‎های انتخاباتی رهبری، شرایط برای فعالیت انتخاباتی مهیاست و باید از این فرصت حداکثر استفاده را کرد. تریبون گسترده رسانه ملی فرصتی بود برای نقد جدی وضع موجود و به‎دست گرفتن پرچم تحول و تغییرات از سوی جریان اصلاح‎طلب و کارگزاران سازندگی که چون در حاکمیت را نبودند، از یک جهت دست برتر در مناظره‎‎ها و نقد‎های انتخاباتی را نسبت به سایر رقبای اصول‎گرا داشتند.

در این شرایط نباید سونامی انتخاباتی صرفا به چند‎روز مانده به انتخابات محدود شود؛ زیرا اولین شوک انتخاباتی همانا «حضور و ثبت نام هاشمی رفسنجانی» بود که در همان گام اول زمینه اجماع طرفداران «تغییر» و «نه به وضع موجود» را فراهم ساخت. اما عدم احراز صلاحیت هاشمی رفسنجانی توسط شورای نگهبان قانون اساسی بی‎تردید در مقایسه با ثبت نام در انتخابات شوک بزرگ‎تری بود و عامل مهمی برای ایفای نقش محوری و کلیدی هاشمی در انتخابات یازدهم به حساب می‎آید در این چنین شرایطی، هاشمی. در افکار عمومی کسی است که دو فرزند او محاکمه و زندانی شده و یک فرزند او که سال‎ها در مجموعه شهرداری تهران مسئولیت‎‎های بالایی داشته، برای نامزدی شورای شهر تهران رد صلاحیت شده است، خود او نیز با آن سوابق در انقلاب اسلامی برای ریاست‎جمهوری رد صلاحیت شده، اما با این همه سکوت، صبر و مدارا را پیشه کرده است و راه قانون و صندوق‎‎های رأی را بهترین معیار برای قضاوت مردم می‎داند.

حالا دیگر با به هم خوردن موازنه‎ها، هاشمی مظلوم جلوه کرده و در افکار عمومی از حمایت خاصی برخوردار شده است.

در واقع هاشمی به‎جای قهر و انتقام، انتخابات را مدیریت و مهندسی کرد:
نقش اصلی را در به صحنه آوردن و حمایت از روحانی ایفا کرد. گفتنی است هاشمی در ابتدا به آقای ناطق پیشنهاد داد این نقش را بر عهده بگیرد که او نپذیرفت.
در کنار کشیدن عارف به‎نفع روحانی نقش اول را هاشمی بر عهده گرفت. هرچند با این اقدام جریان اصلاحات رسما اعلام کرد که فاقد آن پایگاه اجتماعی است که ادعا می‎کند و کارگزاران مانند گذشته در جایگاه پدرخوانده آن‎ها ایفای نقش می‎کند.

هاشمی بیت امام خمینی (رحمت‎الله‎علیه) با محوریت سیدحسن خمینی را نیز در حمایت از این جریان به میدان آورد.

شخصیت‎‎های محوری نظام هم چون ناطق نوری را که در جریان انتخابات ۸۸، مورد ظلم و جفا قرار گرفته بودند، به این مجموعه اضافه کرد.

خاتمی و تیم اصلاحات پای کار روحانی آمدند تا همه نیرو‎های اعتدال‎گرا اعم از اصول‎گرا، اصلاح‎طلب و... را بسیج شوند و بدین‎سان ائتلافی بزرگ شکل بگیرد.

سبد آراء هاشمی، عارف، خاتمی، روحانی روز به روز بالاتر می‎آمد و بهمن بزرگ انتخابات در راه بود. این بهمن کار را به‎جایی رساند که برخی از عوامل افراطی و رادیکال جریان اصلاحات مثل تاج‎زاده که در زندان خط تحریم را دنبال می‎کردند نیز از مشارکت فعال و رأی به روحانی سخن می‎گفتند. از سوی دیگر اصول‎گرایان که بر اساس تحلیل غلط، خود را برنده اصلی انتخابات می‎دانستند، در اثر این خطای راهبردی گاف‎‎های مهمی را یکی پس از دیگری به‎نفع رقیب می‎دادند. در جبهه رقیب همه به صورت متحد و یکپارچه به‎نفع روحانی بسیج شده بودند در حالی‎که؛ در جبهه اصول‎گرایان نامزد‎های متعدد تا آخرین روز حضور داشتند به‎جز آقای حداد عادل که چند روز مانده به انتخابات کنار کشید.

جبهه اصلاحات و کارگزاران انتقاد‎های جدی به وضع موجود داشتند که آن را حاصل کار دولت احمدی‎نژاد می‎دانستند که به زعم آنان برخاسته از اصول‎گرایان بود؛ در حالی‎که دولت احمدی‎نژاد نماینده‎ای در انتخابات نداشت که مدافع گفتمان موجود باشد. از سوی دیگر همه نامزد‎های اصول‎گرا هم در نقد وضع موجود با نامزد واحد رقیب همصدا شده بودند و هیچکس طرفدار وضع موجود نبود.

خطا‎های استراتژیک و غیرقابل گذشت اصول‎گرایان همه و همه موجب کاهش آراء آنان و افزایش سبد رأی روحانی شد و مردم تصمیم گرفتند به نامزدی رأی دهند که فاصله معناداری با وضع موجود دارد و او کسی جز روحانی نبود. ماشین رأی اصلاح‎طلبان و کارگزاران همه به حرکت درآمده بود و موفق شد این پیام را به مخاطبان برساند که:
«اگر می‎خواهید شرایط بحرانی و گرانی‎‎های موجود عوض شود، اوضاع معیشتی و اقتصادی درست شود، تحریم‎‎ها کاهش یابد و شرایط زیست بهتر شود و اگر می‎خواهید نه به وضع موجود بگویید اصول‎گرایان نباید پیروز شوند و راه آن حضور جدی شما در انتخابات است.»

بدینسان سونامی رأی شکل گرفت. از سوی دیگر مردم خسته از بداخلاقی‎ها و بی‎قانونی‎‎های موجود به‎دنبال حاکمیت «اخلاق، اعتدال و قانون» در اداره کشور بودند که همه این‎ها در گفتمان روحانی وجود داشت و بدینسان اصلاح‎طلبان در سایه ائتلاف بزرگ هاشمی، خاتمی، سیدحسن خمینی، ناطق نوری، روحانی، عارف و نیز جریانـات سـیاسی چون کارگزاران سازندگی، مشارکت، مجاهدین انقلاب، مجمع روحانیون مبارز و... توانستند پیروز انتخابات یازدهم شوند و اصول‎گرایان را شکست دهند.

چرایی رای آوردن روحانی
اما چرایی رأی‎آوری حسن روحانی مهم است. علاوه‎بر مطالب پیش‎گفته باید پیروزی آقای روحانی را در دلایل زیر مورد واکاوی قرار داد:
۱) تحلیل غلط اصول‎گرایان از وضع موجود و افکار عمومی که خود را پیروز انتخابات می‎دانستند.
۲) انتقاد همه اصول‎گرایان به وضع موجود و بزرگ‎نمایی مشکلات.
۳) غفلت اصول‎گرایان از برنامه‎ها و راهبرد‎های اصلاح‎طلبان و کارگزاران و پرداختن بیش از حد به جریان موسوم به انحراف.
۴) نیاز جامعه به تغییر و تحولات اساسی و عدم وجود نامزدی از اصول‎گرایان که نمایندگی این گفتمان را داشته باشد؛ در‎حالی‎که روحانی گفتمان تدبیر، تغییر و اعتدال را سرلوحه شعار‎های خود قرار داده بود.
۵) نه به احمدی‎نژاد و آری به روحانی؛ همان معادله‎ای که در سال ۸۴ صورت گرفت چراکه احمدی‎نژاد محصول نه به هاشمی بود.
۶) ائتلاف سازمان‎یافته و گسترده هاشمی، خاتمی، ناطق نوری، سیدحسن خمینی و عارف به‎نفع روحانی.
۷) نقش مهم آقای جلیلی در افزایش آراء روحانی. آقای جلیلی که فردی متین و نجیب و اخلاق‎گرا بود، نماد گفتمان مقاومت در پرونده هسته‎ای تلقی می‎شد. جریان حامی جلیلی آقای روحانی را نماد سازش معرفی می‎کردند. وقتی در مناظره‎‎ها دو نماینده رهبری یعنی آقایان روحانی و ولایتی به‎شدت عملکرد آقای جلیلی را زیر سؤال بردند، مردم از ترس تشدید و استمرار تحریم‎‎ها که جلیلی را نماد آن می‎دانستند، به رقیب او یعنی آقای روحانی رأی دادند. کم نبودند کسانی که از ترس رأی‎آوری جلیلی به روحانی رأی دادند.
۸) بلوغ سیاسی و پختگی اصلاح‎طلبان و کارگزاران و این‎که آن‎ها دریافتند دوران افراط و تفریط از جنس دوم خرداد ۷۶ سرآمده و باید «اعتدال» را برگزید و راه رسیدن به اعتدل و پیروزی آن گفتمان، ائتلاف است.
۹) شخصیت آقای روحانی.

روحانی خود مزیت‎‎ها و ویژگی‎‎هایی داشت:
در مسئولیت‎‎های بالای نظام جمهوری اسلامی سوابق ممتد و متعدد داشت؛ از جمله نماینده مجلس شورای اسلامی، نایب رئیس مجلس، عضو شورای‎ عالی امنیت ملی، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام، عضو خبرگان رهبری و...
تنها نامزد در کسوت روحانیت با عالی‎ترین درجه تحصیلات از حوزه (اجتهاد) و دانشگاه (دکترای حقوق) بود.
خطیب، سخنور و حقوقدان ب

اشتراک گذاری
نظرات کاربران
capcha
هفته نامه الکترونیکی
هفته‌نامه الکترونیکی سراج۲۴ - شماره ۳۱۷
آخرین مطالب
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••